دست نوشته ی عشق
چه لذتی داره این
حجاب!
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم،
دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوشرنگترین زنهاست را مىزند.
نمىدانید چقدر لذتبخش است وقتى وارد
مغازهاى مىشوم و مىپرسم:
آقا! اینا قیمتش چنده؟
و فروشنده جوابم را نمىدهد؛
دوباره مىپرسم: آقا! اینا چنده؟
فروشنده كه محو موهاى مشكرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً
نمىبیند.
باز هم سؤالم بىجواب مىماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون
مىآیم. نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان
مىآیند تا لذت ببرند، ذرهاى به تو محل نمىگذارند.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى
شاد و سرخوش، در خیابان قدم مىزنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید
گوشهاى از زیبایىهاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به
نزدیكترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛زیبایى از
دست رفتهتان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و...
راه مىروید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهىگیرى شیطان
براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى
مىبینى كه مىتوانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را. نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در
خیابان راه مىروید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید.
نمىدانید؛
واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد این حجاب!
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی تمام آخرت خویش را تباه کنیم به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم برای سرخوشی لحظه هات هم که شده بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم
و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم
تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل ناز آسمونم بی ستاره است
مثه ابرا دل من پاره پاره ست
دوباره عطر تو پیچیده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من می کنه امشب دوباره
شب و تنهایی و ماه و ستاره
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
| Design By : Ashenayeshgh |

