تبليغاتX
دست نوشته ی عشق


دست نوشته ی عشق

  چه لذتی داره این حجاب! 

نمى‏دانید؛ 

  واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى كه چشمشان به دنبال

خوش‏رنگ‏ترین زن‏هاست را مى‏زند. نمى‏دانید چقدر لذت‏بخش است وقتى وارد مغازه‏اى

مى‏شوم و مى‏پرسم:  آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمى‏دهد؛ دوباره مى‏پرسم: آقا!

اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مش‏كرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را

اصلاً نمى‏بیند.  باز هم سؤالم بى‏جواب مى‏ماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مى‏آیم.

نمى‏دانید؛  واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مى‏آیند تا لذت ببرند،

ذره‏اى به تو محل نمى‏گذارند. نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش،

در خیابان قدم مى‏زنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید گوشه‏اى از زیبایى‏هاتان، پاك

شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیك‏ترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر،

زیبایى خود را كنترل كنید؛زیبایى از دست رفته‏تان را به صورتتان باز گردانید و خود را

جبران كنید. نمى‏دانید؛  واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه

مى‏روید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست.  نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى

جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید. نمى‏دانید؛  واقعاً نمى‏دانید چه لذتى

دارد وقتى كرم قلاب ماهى‏گیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید. نمى‏دانید؛

واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى مى‏بینى كه مى‏توانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را.

 نمى‏دانید؛ واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مى‏روید؛ در حالى كه یك عروسك

متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید. نمى‏دانید؛  واقعاً نمى‏دانید چه لذتى دارد این حجاب!  


نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:16 قبل از ظهر توسط عمو پارسا| |


بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم


و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم

نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بوَد

بیا که نامه اعمال خود سیاه کنیم

بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی

تمام آخرت خویش را تباه کنیم

به شور و شادی و شوق و شراره تن بدهیم

و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم

و زنده زنده در آغوش هم کباب شویم

و خنده، ...به فرهنگ مرده خواه کنیم

گناه ، نقطه آغاز عاشقی است، بیا

که شاید از سر این نقطه عزم راه کنیم

اگربه خاطر هم عاشقانه بر خیزیم

نمی رسیم به جایی که اشتباه کنیم

برای سرخوشی لحظه هات هم که شده

بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم

www.keyvan-67.blogfa.com

نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:0 قبل از ظهر توسط عمو پارسا| |

گل نازم
تو با من مهربون باش
واسه چشمام پل رنگین کمون باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل ناز آسمونم بی ستاره است
مثه ابرا دل من پاره پاره ست
دوباره عطر تو پیچیده در باد
نفس امشب برام عمر دوباره است
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره
که چشماتو به یاد من میاره
تماشای تو زیر عطر بارون
چه با من می کنه امشب دوباره
شب و تنهایی و ماه و ستاره
من عاشقی دلخونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط عمو پارسا| |


Design By : Ashenayeshgh